راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۹۳۷

از بهر مرغ خانه چون خانه‌ای بسازی

از بهر مرغ خانه چون خانه‌ای بسازی
اشتر در او نگنجد با آن همه درازی
آن مرغ خانه عقل است و آن خانه این تن تو
اشتر جمال عشق است با قد و سرفرازی
رطل گران شه را این مرغ برنتابد
بویی کز او بیابی صد مغز را ببازی
از ما مجوی جانا اسرار این حقیقت
زیرا که غرق غرقم از نکته مجازی
من هیکلی بدیدم اسرار عشق در وی
کردم حمایل آن را از روی لاغ و بازی
تا شد گرانترک شد آن هیکل خدایی
تا برنتابد آن را پشت هزار تازی
شد پرده‌ام دریده تا پرده‌ها بسوزم
از آتشی که خیزد در پرده حجازی
چون عشق او بغرد وین پرده‌ها بدرد
با شمس حق تبریز در وقت عشقبازی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.