راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۹۱۶

مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای

مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای
کز جهان جان نشان آورده‌ای
برگذر از گوش و بر جان‌ها بزن
ز آنک جان این جهان مرده‌ای
درربا جان را و بر بالا برو
اندر آن عالم که دل را برده‌ای
ماه خندانت گواهی می‌دهد
کان شراب آسمانی خورده‌ای
جان شیرینت نشانی می‌دهد
کز الست اندر عسل پرورده‌ای
سبزه‌ها از خاک بررستن گرفت
تا نماید کشت‌ها که کرده‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.