راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۶۵۷

دلا تا نازکی و نازنینی

دلا تا نازکی و نازنینی
برو که نازنینان را نبینی
در این رنگی دلا تا تو بلنگی
نیابی در چنان تا تو چنینی
در آیینه نبینی روی خوبان
که تا با خوی زشتت همنشینی
تو زیبا شو که این آیینه زیباست
تو بی‌چین شو که آیینه است چینی
مشو پنهان که غیرت در کمین است
همی‌بیند تو را کاندر کمینی
ز خود پنهان شدی سر درکشیدی
ببستی چشم تا خود را نبینی
به لب یاسین همی‌خوانی ولیکن
ز کینه جمله تن دندان چو سینی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.