راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۴۲۱

مطرب جان‌های دل برده

مطرب جان‌های دل برده
تا به شب تا به شب همین پرده
جان‌هایی که مست و مخمورند
بر سر باده باده‌ای خورده
در خرابات مفردان رفته
خرقه آب و گل گرو کرده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.