راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۵۵۵

جز جانب دل به دل نیاییم

جز جانب دل به دل نیاییم
یک لحظه برون دل نپاییم
ماننده نای سربریده
بی‌برگ شدیم و بانواییم
همچون جگر کباب عاشق
جز آتش عشق را نشاییم
ما ذره آفتاب عشقیم
ای عشق برآی تا برآییم
ما را به میان ذره‌ها جوی
ما خردترین ذره‌هاییم
ور زانک بجویی و نیابی
بدهیم نشان که ما کجاییم
در خانه چو آفتاب درتافت
گرد سر روزن سراییم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.