راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۵۲۷

بیا کامروز گرد یار گردیم

بیا کامروز گرد یار گردیم
به سر گردیم و چون پرگار گردیم
بیا کامروز گرد خود نگردیم
به گرد خانه خمار گردیم
مگو با ما که ما دیوانگانیم
بر آتش‌های بی‌زنهار گردیم
سبک گردیم چون باد بهاری
حریف سبزه و گلزار گردیم
چرا چون گوش جمله باد گیریم
چرا چون موش در انبار گردیم
در آن طبله شکر پر کرد عطار
به گرد طبله عطار گردیم
چو سرمه خدمت دیده گزینیم
چو دیده جملگی دیدار گردیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.