غزل شمارهٔ ۹۹۸
آتش عشق تو قلاووز شد
آتش عشق تو قلاووز شد
دوش دلم سوی دل افروز شد
چون به سخن داشت مرا دوش یار
چون به دم گرم جگرسوز شد
من چه زنم با دم و با مکر او
کو به دغل بر همه پیروز شد
این دل من ساده و بیمکر بود
دید دغلهاش بدآموز شد
هر چه به عالم خوشی شهوتست
همچو پنیر آفت هر یوز شد
آه که شب جمله در این وعده رفت
بوسه دهم بوسه دهم روز شد
یار برهنه به قبا میل کرد
عقل دگربار کمردوز شد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.