غزل شمارهٔ ۹۸۳
هر کی در ذوقِ عشق دنگ آمد
هر کی در ذوقِ عشق دنگ آمد
نیک فارغ ز نام و ننگ آمد
نشود بند گفت و گوی جهان
شیرگیری که چون پلنگ آمد
شیشهٔ عشق را فراغتهاست
گر بر او صد هزار سنگ آمد
نام و ناموس کی شود مانع؟
چونکه آن دلربای شنگ آمد
صد هزاران چو آسمان و زمین
پیش جولانِ عشق تنگ آمد
قیصر روم عشق غالب باد
گر کسل چون سپاه زنگ آمد
زُهره بر چنگ این نوا میزد
کان قمر عاقبت به چنگ آمد
شمس تبریز هر کی بیتو نشست
عذر او پیش عشق لنگ آمد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.