راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۴۹

دل بر ما شده‌ست دلبر ما

دل بر ما شده‌ست دلبر ما
گل ما بی‌حدست و شکر ما
ما همیشه میان گلشکر‌یم
زان دل ما قوی‌ست در بر ما
زَهره دارد حوادث‌طبعی
که بگردد به‌گِرد لشکر ما؟
ما به پر می‌پریم سوی فلک
زانک عرشی‌ست اصل جوهر ما
ساکنان فلک بخور کنند
از صفات خوش معنبر ما
همه نسرین و ارغوان و گل است
بر زمین شاهراه کشور ما
نه بخندد نه بشکفد عالم
بی نسیم دم منور ما
ذره‌های هوا پذیرد روح
از دم عشق روح‌پرور ما
گوش‌ها گشته‌اند محرم غیب
از زبان و دل سخنور ما
شمس تبریز ابرسوز شده‌ست
سایه‌اش کم مباد از سر ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.