راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۷۵

از ورای سر دل بین شیوه‌ها

از ورای سر دل بین شیوه‌ها
شکل مجنون عاشقان زین شیوه‌ها
عاشقان را دین و کیش دیگرست
اصل و فرع و سر آن دین شیوه‌ها
دل سخن چینست از چین ضمیر
وحی جویان اندر آن چین شیوه‌ها
جان شده بی‌عقل و دین از بس که دید
زان پری تازه آیین شیوه‌ها
از دغا و مکر گوناگون او
شیوه‌ها گم کرده مسکین شیوه‌ها
پرده دار روح ما را قصه کرد
زان صنم بی‌کبر و بی‌کین شیوه‌ها
شیوه‌ها از جسم باشد یا ز جان
این عجب بی آن و بی این شیوه‌ها
مرد خودبین غرقه شیوه خودست
خود نبیند جان خودبین شیوه‌ها
شمس تبریزی جوانم کرد باز
تا ببینم بعد ستین شیوه‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.