راز سخن

رباعی شمارهٔ ۱۶۹۲

ای آنکه تو خون عاشقان آشامی

ای آنکه تو خون عاشقان آشامی
فریاد ز عاشقی و بی‌آرامی
ای دوست منم اسیر دشمن کامی
آخر به تو باز گردد این بدنامی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.