راز سخن

رباعی شمارهٔ ۱۰۴۰

سودای توام در جنون می‌زد دوش

سودای توام در جنون می‌زد دوش
دریای دو چشم موج خون می‌زد دوش
تا نیم شبی خیل خیالت برسید
ورنی جانم خیمه برون می‌زد دوش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.