راز سخن

رباعی شمارهٔ ۴۱۸

من زان جانم که جانها را جانست

من زان جانم که جانها را جانست
من زان شهرم که شهر بی‌شهرانست
راه آن شهر راه بی‌پایانست
رو بی‌سر و پا شو که سر و پا آنست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.