راز سخن

رباعی شمارهٔ ۳۴۰

زان روز که چشم من به رویت نگریست

زان روز که چشم من به رویت نگریست
یک دم نگذشت کز غمت خون نگریست
زهرم بادا که بی‌تو می‌گیرم جام
مرگم بادا که بی‌تو می‌باید زیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.