راز سخن

رباعی شمارهٔ ۳۳۳

دوش از سر لطف یار در من نگریست

دوش از سر لطف یار در من نگریست
گفتا بی‌ما چگونه بتوانی زیست
گفتم به خدا چنانکه ماهی بی‌آب
گفتا که گناه تست و بر من بگریست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.