بخش ۲۰۷ - جواب طعنهزننده در مثنوی از قصور فهم خود
ای سگ طاعن تو عو عو میکنی
ای سگ طاعن تو عو عو میکنی
طعن قرآن را برونشو میکنی
این نه آن شیرست کز وی جان بری
یا ز پنجهٔ قهر او ایمان بری
تا قیامت میزند قرآن ندی
ای گروهی جهل را گشته فدی
که مرا افسانه میپنداشتید
تخم طعن و کافری میکاشتید
خود بدیدیت آنک طعنه میزدیت
که شما فانی و افسانه بدیت
من کلام حقم و قایم به ذات
قوت جان جان و یاقوت زکات
نور خورشیدم فتاده بر شما
لیک از خورشید ناگشته جدا
نک منم ینبوع آن آب حیات
تا رهانم عاشقان را از ممات
گر چنان گند آزتان ننگیختی
جرعهای بر گورتان حق ریختی
نه بگیرم گفت و پند آن حکیم
دل نگردانم بهر طعنی سقیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.