راز سخن

شمارهٔ ۵

آن خال عنبرین که نگارم به رو زده

آن خال عنبرین که نگارم به رو زده
دل می‌برد از آنکه به وجه نکو زده
قصاب‌وار مردم چشمم به چابکی
مژگان قناره کرده و دل‌ها بر او زده
در کوزه آب پیش لبش در چکی چکیست
ورنه ز دسته دست چرا در گلو زده
عشاق سربه‌سر همه دیوانه گشته‌اند
تا او گره به سلسله مشکبو زده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.