راز سخن

رباعی شمارۀ ۱۴۳

دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن

دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن
چون دوست همی گریست بر من دشمن
از بس که من از عشق تو می‌نالیدم
تا روز همی سوخت دل شمع به من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.