راز سخن

نیایش

خدایا ، بنده ای درد آ شنایم

خدایا ، بنده ای درد آ شنایم
بسر افتاده ای بی دست وپایم
ز غمها سینه ام دریاست، دریا
گواهم گریه های هایهایم
به در گاه تو می نالم به زاری
مرا بگذار با این ناله هایم
مرا در آتش عشقت بسوزان
مکن زین شعله ی سرکش رهایم
از این آتش، دلم را شعله ور کن
بسوزان، سوز دل را بیشترکن
به آه در گلو بشکسته، سو گند
بسوز سینه های خسته سوگند
به غم پرورده ی محنت نصیبی
که در خون جگر بنشسته، سوگند
به اشک مادری کز داغ فرزند ـــ
فرو ریزد برخ پیوسته سوگند
به بیماری که در هنگامه ی مرگ ـــ
برآید ناله اش آهسته ، سوگند
به آن برگشته ایام نگون بخت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.