وداع
سکوت صدای گامهایم را باز پس میدهد
سکوت صدای گامهایم را باز پس میدهد
با شب خلوت به خانه میروم
گلهای کوچک از سگها بر لاشهٔ سیاه خیابان میدوند
خلوت شب آنها را دنبال میکند
و سکوت نجوای گامهاشان را میشوید
من او را به جای همه بر میگزینم
و او میداند که من راست میگویم
او همه را به جای من بر میگزیند
و من میدانم که همه دروغ میگویند
چه میترسد از راستی و دوست داشته شدن، سنگدل
بر گزیننده ی دروغها
صدای گامهای سکوت را میشنوم
خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند
سکوت گریه کرد دیشب
سکوت به خانهام آمد
سکوت سرزنشم داد
و سکوت ساکت ماند سرانجام
چشمانم را اشک پر کرده است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.