راز سخن

شمارهٔ ۸ - غزل

بالای نقره زلف سیارکله پا مکن

بالای نقره زلف سیارکله پا مکن
ای نازنین بشهر شلق شوربپا مکن
مثل همه بما مکنی ابروت تروش
ایکار ر با همه بکن اما بما مکن
خون کزد چشمای تو دلم ر وحیا نکرد
یکبار بذش بگو: مکن ای بی حیا مکن
اگر مخی‌ بهار که دلت نگادری
اُ‌ه‌قذر بروی بچهٔ مردم نگا مکن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.