راز سخن

ارمغان بهار

فقرۀ ۵۰

شرم‌گین زن اگر با تو دوست بود ا‌وی را به زنی‌، بر زیرک‌مرد دانا ده‌، چه زیرک و دانامرد همانا چنانچون زمین نیکوست که تخم بر وی پراکنده و گونه گونه خوربار از وی برآید.

گرت خویش باشد زن شرمگینورا شوی دانای زیرک گزین
جوان خردمند داننده راهبود همچو ورزیده خاک سیاه
که چون از برش تخم بپراکنیاز او گونه‌گون لاله و گل چنی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.