راز سخن

رباعی مستزاد

پروانه و شمع و گل شبی آشفتند

پروانه و شمع و گل شبی آشفتند
در طرف چمن
وز جور و جفای دهر با هم گفتند
بسیار سخن
شد صبح‌، نه پروانه به جا بود و نه شمع
ناگاه صبا
بر گل بوزید و هر دو با هم رفتند
من ماندم و من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.