راز سخن

شمارهٔ ۱۷۹ - در هجو کسی که بهار را حبس کرد

من و تو هر دو ای ...

من و تو هر دو ای ...
دو جوانیم شوخ و مندیلی
تو کنون از وجوه هندوستان
زر ستاندستی و کنی پیلی
به رخ خود پی فریب عوام
شکلکی بسته‌ای تو تبدیلی
تو مرا حبس می‌کنی آوخ
شرم بادت ز ننگ فامیلی
چون مرا بینی و تو را بینم
هر دومان می‌شویم پاتیلی
تو از آن اخم‌های اجمالی
من ازین خنده‌های تفصیلی
خندهٔ من چو شیر شرزهٔ نر
اخم تو چون جهود تنزیلی
کاین پس از اخم می کند نغ‌نغ
وآن پس از خنده می‌زند سیلی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.