راز سخن

شمارهٔ ۲۰

وحشت راه دراز از نظر کوته ماست

وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
رخ ‌متاب ای ‌دل ‌از‌ین ‌ره که خدا همراه ماست
نیست اصلا خبری در سر بازار وجود
ور همانا خبری هست به خلوتگه ماست
جز تو ای عشق‌! اگر ما در دیگر زده‌ایم
جرم بر عقل به هر در زدهٔ گمره ماست
گر چهی کند رفیقی به ره ما چه زیان
زان که ما آب روانیم و ره ما چه ماست
ما جگر گوشهٔ کوهیم و پسرخواندهٔ ابر
هر کجا سبزتر آن مزرعه گردشگه ماست
شیر را عار ز زندان نبود وین رفتار
بی‌سبب مایهٔ فخر عدوی روبه ماست
ای بهار از دگران کارگشایی مطلب
که خدا کارگشای دل کارآگه ماست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.