راز سخن

شمارهٔ ۱۰۴ - در ذم می

خرد را عجب آید از این نبید

خرد را عجب آید از این نبید
وز آنکو به نبیدش دل آرمید
می از تن بزداید توان و هوش
فراوان ضرر است اندرین نبید
در آغاز، عروسی بود نکو
به فرجام‌، عجوزی شود پلید
خدایی که به خیر آفرید خلق
شرانگیزتر از می نیافرید
بسا سرو بلندا که کرد پست
بسا جان گرامی که بشکرید
بسا مرد شریفا که می بخورد
پلیدی به جهان درپراکنید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.