راز سخن

شمارهٔ ۸۹

از کوی غم تو سینه ریشان رفتند

از کوی غم تو سینه ریشان رفتند
یک یک ز جفای جورکیشان رفتند
گفتی که بگو چگونه ایشان رفتند
جمع آمده بودند پریشان رفتند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.