راز سخن

شمارهٔ ۲۸۴

ای که با اهل هوس نرد وفا باخته‌ای

ای که با اهل هوس نرد وفا باخته‌ای
منم آن مهره که در ششدرم انداخته‌ای
محفل‌افروز جهانی تو که داری چون شمع
رخ افروخته‌ای و قد افراخته‌ای
یکره ار جلوه کند سرو تو در باغ وگر
آشیان بر سر سروی ننهد فاخته‌ای
طرفه حالیست که عشاق سپاه تو و تو
هرنفس بر صفشان توسن کین تاخته‌ای
دل مشتاق به خون می‌تپد از غیرت باز
پی قتل که دگر تیغ جفا آخته‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.