شمارهٔ ۲۵۹
از آن تنها کند پرخون دل من
از آن تنها کند پرخون دل من
که هر دل را نخواهد چون دل من
بسختی چون دل لیلی دل او
بنرمی چون دل مجنون دل من
چه حالست اینکه چشمت بر دل غیر
زند تیر و کشد در خون دل من
بدامت بیشتر نالد که سختی
ز دلها میکشد افزون دل من
بیا از دوریت تا چند باشد
غمین جان من و محزون دل من
هنوز آنچشم بود از فتنه خالی
که شد بر شیوهاش مفتون دل من
درین گلشن کدامین غنچه مشتاق
دلش باشد ز تنگی چون دل من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.