راز سخن

شمارهٔ ۱۲۴

دولت فقر آفت زوال ندارد

دولت فقر آفت زوال ندارد
ای خنک آنکس که ملک و مال ندارد
گریه بود ترجمان آنکه زبانی
پیش تو هنگام عرض حال ندارد
چشم تر است آبیار کشت محبت
مزرع ما بیم خشک سال ندارد
بوالهوس است آنکه گاه عرض تمنا
پیش نکویان زبان لال ندارد
هست قدح بزم عشق را دل پرخون
جام زر و کاسه سفال ندارد
گاه مه و گاه مهر گویمت اما
پیش تو این حسن و آن جمال ندارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.