راز سخن

شمارهٔ ۵۱

جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست

جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست
تخمیست دوستی که در آب و گل تو نیست
آن صید افکنی تو که روح‌القدس سزد
در خاک و خون تپد که چرا بسمل تو نیست
گفتی چه جویی از در دل‌ها عبث مرا
کو در جهان دلی که در آن منزل تو نیست
در طاقت آبگینه بخارا نمی‌رسد
ظالم جفا بس است دل ما دل تو نیست
سرگشته روز و شب چو جرس می‌کنم فغان
در وادیی که رهگذر محمل تو نیست
کردم ز مهر قطع نظر ساختم به جور
چند از تو جویم آنچه در آب و گل تو نیست
مشتاق از او توقع مهر و وفا مدار
کین شیوه کار دلبر سنگین‌دل تو نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.