راز سخن

شمارهٔ ۳۰ - انیران روز

انیران ز پیران شنیدم چنان

انیران ز پیران شنیدم چنان
که می خورد باید به رطل گران
بیارای نگار آن می مشکبوی
کزو نافه مشک یابی دهان
دل اندر کم و بیش گیتی مبند
همی دار جان را همی شادمان
که شادست و زو مملکت شاد باد
شهنشاه گیتی ملک ارسلان
به دولت جهان را جوان دارد او
که بختش جوان باد و ملکش جوان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.