راز سخن

شمارهٔ ۲۶ - اشتاد روز

اشتاد روز و تازه ز گل بوستان

اشتاد روز و تازه ز گل بوستان
ای دوست می ستان ز کف دوستان
در بوستان نشین و می لعل نوش
زیرا که سبز گشت همه بوستان
بر کام کامگاریم امروز ما
از شاه کامگار ملک ارسلان
ای صاحب قران که نبیند چو تو
چشم سپهر گردون صاحبقران
در دهر تا زمانه بپاید به پای
در ملک تا سپهر بماند بمان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.