راز سخن

شمارهٔ ۴۲ - صفت دلبر نایی گوید

ای دلکش و دلبند من فدیتک

ای دلکش و دلبند من فدیتک
زلفین تو دلبند و چشم دلکش
چو خامه آزر میانت لاغر
چون نامه مانی رخت منقش
نای تو به دست چون منی آمد
نالنده از زخمت ای پریوش
آواز خوش آمد بتا ز نایت
زیرا که گذرگاهش آن لب خوش
هر گه که تو در نای در دمیدی
روی تو برافروزد ای بت کش
رخسار تو آتش است آری
بیشک ز دمیدن فروزد آتش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.