راز سخن

شمارهٔ ۳۸ - صفت دلبر صیاد بود

تو را ای چو آهو به چشم و به تگ

تو را ای چو آهو به چشم و به تگ
سگانند در تگ چو مرغی به پر
چرا با تو سازند کاهو و سگ
نسازند پیوسته با یکدیگر
مهی تو که هرگز نترسی ز شب
گلی تو که تازه شوی از مطر
چو نیلوفر انس تو با حوض آب
چو لاله همی جای تو در خضر
چرا هر شبی ای دلارام یار
چرا هر زمان ای نگارین پسر
به دشتی دگر بینمت خوابگاه
ز حوضی دگر بینمت آبخور

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.