شمارهٔ ۸۳ - ایضاً منه تَغمّدهُ الله تعالی برحمته
ای یاد تو مونس دل من
ای یاد تو مونس دل من
رخسار تو شمع محفل من
فردوس، نمی کنم تمنا
تا کوی تو هست منزل من
شادم که غم تو ای دل آرام
خو کرده مدام، با دل من
دیوانه ی عشقم و نباشد
جز طره ی تو سلاسل من
مهرم به تو تازگی نباشد
ای دلبر نیک مقبل من
گر عشق تو ای صنم نورزم
باشد چه به دهر، حاصل من
دیری است چو روح، در تن ای دوست
مهر تو سررشته با گل من
حاجت به چراغ نیست کافی است
رخسار تو شمع محفل من
خورشید ز ذره هست کمتر
باشد چو رخت مقابل من
مشکل شده زندگی به هجران
حل کن ز وصال مشکل من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.