راز سخن

شمارهٔ ۶۳ - و له ایضاً: عَلَیهِ الرَّحمَه

یاد آیدم چو محنت ایام سخت خویش

یاد آیدم چو محنت ایام سخت خویش
بر تن درم چو مردم دیوانه رخت خویش
بیمار درد هجرم و مرگم بود طبیب
دارم دوا زخون دل لخت لخت خویش
پشمین کلاه خویش به سلطان نمی دهم
گر فی المثل عوض دهدم، تاج و تخت خویش
شاهی که جور پیشه نماید همی زند
با دست خویش تیشه به پای درخت خویش
تا شد ثنای آل علی روزیم «محیط»
ممنون شدم زطالع مسعود و بخت خویش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.