سپیده آیینه ها
چنین که جلوه کنان درکنار آینه ای
چنین که جلوه کنان درکنار آینه ای
گل شکفته ی صبح و بهار آینه ای
نگاه و حیرت آیینه محو جلوه ی توست
سپیده سحر شام تار آینه ای
ز نقش روی تو روشن شود شبان غمش
فروغ دیده ی شب زنده دار آینه ای
به گیسوان سیاهت شکست غم مرساد
که سرمه ی نگه بی غبار آینه ای
تو را به کام رقیبان کجا توانم دید
دریغ ایدم ای گل که یار آینه ای
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.