راز سخن

محمدحسن بارق شفیعی

همای عشق

آن‌دم که الههٔ محبتبال و پر جست‌وجو گشاید
در عرش خدا فرشتهٔ عشقدروازهٔ آرزو گشاید
بگذار که اهرمن ببندد
بر من در دوزخ هوس را
رنگینی جلوهٔ تمنّاستزیبا اثری که عشق دارد
هر نقش بدیع پدیدهٔ اوستنازم هنری که عشق دارد
مشاطهٔ شاهد روان است
پرداز جمال آرز ها
ای دوست همای عشق هرگز بر خار و خس آشیان نسازد
تا مرغ سرا به اوج پروازبا بال سبک عنان نسازد
تا بحر به قطره حل نگردد
خروشید به ذره می‌نگنجد
من اختر تابناک مهرممن زادهٔ آفتاب عشقم
هر شعله که از دل حسد خاستگردد نه حریف تاب عشقم
بگذار ز خجلت آب گردد
شمعی که در آفتاب سوزد

کابل، ٢۸/٢/١۳۴١

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.