محمدحسن بارق شفیعی
داغ عشق
در گیرد آندلی که به دلدادگان نسوختآتش به سینهای که به عشق جوان نسوخت
آهی که چرختاز نشد ناکشیده بهآن ناله نیست کاو، جگر آسمان نسوخت
کی گرم میکند دل نامهربان کسفریاد من که سینهٔ کوه گران نسوخت
شرم است اگر ز باده و پیمانه بگذرداز تاب دل هرآن که می اندر رزان نسوخت
نبوَد ز سوز سینهٔ دلدادگان خبرآنکاو به داغ عشق، دلی لالهسان نسوخت
«بارق» دریغ بر تو که اینآه شعلهباردشمن که هیچ، طرف دل دوستان نسوخت
کابل، دی ١۳۳۳
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.