راز سخن

داغ عشق

در گیرد آن‌دلی که به دلدادگان نسوخت

در گیرد آن‌دلی که به دلدادگان نسوخت
آتش به سینه‌ای که به عشق جوان نسوخت
آهی که چرخ‌تاز نشد ناکشیده به
آن ناله نیست کاو، جگر آسمان نسوخت
کی گرم می‌کند دل نامهربان کس
فریاد من که سینهٔ کوه گران نسوخت
شرم است اگر ز باده و پیمانه بگذرد
از تاب دل هرآن که می اندر رزان نسوخت
نبوَد ز سوز سینهٔ دلدادگان خبر
آن‌کاو به داغ عشق، دلی لاله‌سان نسوخت
«بارق» دریغ بر تو که این‌آه شعله‌بار
دشمن که هیچ، طرف دل دوستان نسوخت
کابل، دی ١۳۳۳

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.