محمدحسن بارق شفیعی
انسان فردا
من خداوندگار فردایم رنگ و بوی بهار زیبایم
باش! تا چشم خلق بگشایم شور مستیِّ خویش بنمایم
عشق، هنگامهٔ جهان من است کار، پروردگار هستی من
آرزو، جلوهگاه جان من استشعر، آیینهدار مستی من
صبح فردا که نورِ چشمِ جهان زندگی را پُر آفتاب کند
باز گردد جهان دوباره جوان همهجا را پُر انقلاب کند
هرچه بینی در آن، مرا بینی اثر عشق و آرزوی مرا
پیشتاز زمان مرا بینی ذوق پُر شورِ جستوجوی مرا
خیره سوزد چراغ مه به فضا پیش خورشیدِ زندگانیِ من
گرم و پُرشور و آرزوافزا:قلب من، عشق من، جوانی من
کابل ،اردیبهشت ١۳۵٠
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.