راز سخن

شمارهٔ ۷۷ - وله ایضا

چو خواجه میر حسن آن جهان عز و وقار

چو خواجه میر حسن آن جهان عز و وقار
ازین جهان به جهان دگر گرفت وطن
وز آشیان بقا شاهباز همت او
هوای خلد برین کرد ازین خجسته چمن
سرشک ماتمیان در عزای او گردید
چو سیل حادثه در بر و بحر شورافکن
خرد چو خواست ز هم اسم او به ایمائی
شود وسیله تاریخ او بوجه حسن
به عقل گفت که خوش دایه‌ایست عمر ولی
گذشت از سر این دایه خواجه میرحسن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.