شمارهٔ ۱۸۷
بهتر است از هرچه دهقان در چمن میپرورد
بهتر است از هرچه دهقان در چمن میپرورد
آن چه آن نازک بدن در پیرهن میپرورد
زان دو زلف و عارضم پیوسته در حیرت کنون
بیضهٔ خورشید را زاغ و زغن میپرورد
نافه دارد بوئی از زلفت که بهر احترام
ایزدش در ناف آهوی ختن میپرورد
هست شیرین را درین خمخانه از حسرت دریغ
بادهٔ تلخی که بهر کوه کن میپرورد
بهرهای از دامنم خار است از آن گل پیرهن
گرد خرمن بین که اندر گل سمن میپرورد
میدهد از اشگ سرخم آب تیغ خویش را
تشنهٔ خون مرا از خون من میپرورد
عشق در هر آب و گل حالی دگر دارد از آن
محتشم جان میگدازد غیر تن میپرورد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.