شمارهٔ ۶۷
رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
نشان دقت صورت نگار از آن پیداست
قدت که بر صفتش نیست هیچ کس قادر
کمان قدرت پروردگار از آن پیداست
سرت که گرم می لطف بود دوش امروز
گرانی حرکات خمار از آن پیداست
به زیر دامن حسنت نهفته است هنوز
خطی که گرد گلت صد بهار از آن پیداست
کمان سخت کش است ابرویت ولی کششی
به جانب همه بیاختیار از آن پیداست
کرشمه سازی از آن چشم را چه نام کنم
که عشوههای نهان صد هزار از آن پیداست
ز بیقراری زلفت جز این نمیگویم
که حال محتشم بیقرار از آن پیداست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.