راز سخن

شمارهٔ ۳۵

گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما

گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
می‌رسیم از گرد راه اینست راه آورد ما
در هوای شمع رویت قطره‌های اشک گرم
دم به دم بر چهره می‌بندد ز آه سرد ما
بس که از یاران هم دردان جدا افتاده‌ایم
گشته است از بی کسی همدرد ما هم، درد ما
با گیاه شور پرور فرقت باران نکرد
آن چه هجران کرد با جان بلا پرورد ما
گر عیاذالله از ما بر دلت گردی بود
حسبتا لله به باد نیستی ده گرد ما
گرد از جمعیت دلها بر آرد بی‌درنگ
چون ز گرد ره شود پیدا سوار فرد ما
دوش آن وحشی شمایل محتشم را دید و گفت
باز پیدا گشت مجنون بیابان گرد ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.