راز سخن

شمارهٔ ۸۷

شمس یک‌دست که از دست من و بیم هجا

شمس یک‌دست که از دست من و بیم هجا
هر شبی تا به سحر روی به خون می‌شویی
رقعه‌ای دیدم و دانستم و معلومم شد
که رخ از رشک به خون مژه چون می‌شویی
گر به حق بود سخن‌های تو در رقعه رواست
که بدان دست نوشتی که کون می‌شویی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.