راز سخن

شمارهٔ ۸۳

به خدا گر خدا روا دارد

به خدا گر خدا روا دارد
که تو یک پشه را برنجانی
چون زبانت به غیبت آلوده ست
قل هوالله به هرزه می خوانی
دل یک کس اگر بیازاری
نیستت بهره در مسلمانی
خود نترسی ز روز گیراگیر
به سر آن دو راه درمانی!
مال مظلومکان به قهر و ستم
بر سر اسب و استر افشانی
بارنامه کنی که من میرم
چه کنم خود تو گیر سلطانی
ره درازست لیک خواجه ضعیف
زاد، نی کار چون بود دانی؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.