شمارهٔ ۷۷
انصاف دادهام که به خوبی یگانهای
انصاف دادهام که به خوبی یگانهای
واندر جهان به حیله و افسون فسانهای
پاکیزهتر ز غنچه گل بر بنفشهای
پوشیدهتر ز دانه در در خزانهای
شاخی است دلبری که تو آن را شکوفهای
عقدی است دلبری که تو آن را میانهای
شادی به روی تو که ز تو شاد نیست کس
صد جان فدای غم که تو غم را بهانهای
در خون من مشو که نه همدست عالمی
بر جان من مزن نه تو یار زمانهای
روزی که آیم از پی دیدار بر درت
با من برون پرده و بیمن به خانهای
گفتی بدان مجیر که از دل ترا نیم
عقلی و هوش نیست عجب گر مرا نهای!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.