راز سخن

شمارهٔ ۱۰

در کوی تو عقل بی قراریست

در کوی تو عقل بی قراریست
بی روی تو روح سوگواریست
هر تار ز نرگس تو تیری است
هر موی طره تو ماریست
وصل است ز تو نخست پس هجر
آری پس هر میی خماریست
نومید نیم ز کار وصلت
زیرا که زمانه هم به کاریست
خود عشق چه در خورست ما را؟
ما را نه دلی نه روزگاریست
شادم که مجیر را غم تو
از هر چه گذشت یادگاریست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.