راز سخن

شمارهٔ ۵۵۱

جانکاه منی و دل‌فزای همه‌ای

جانکاه منی و دل‌فزای همه‌ای
دلبند منی و دلگشای همه‌ای
بیگانه شدی با من و این هیچم نیست
این می‌کشدم که آشنای همه‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.